مؤلف مجهول

205

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

[ 21 ] - خلافت متّقى در سنهء تسع و عشرين و ثلثمائه با او بيعت كردند « 1 » . و او را سيرتى نيكو بود و كارها در عهد او برونق بود . و توزون از امراى ديلم برو استيلا يافت ، و متّقى از بغداد بگريخت ، و به موصل رفت . و در بغداد فتنه‌ها خاست و دار الخلافة را غارت كردند . و توزون كس به متّقى فرستاد و سوگند خورد [ 141 ر ] كه آسيبى به دو نرساند ، و متّقى برين سخن فريفته شد و مراجعت كرد . چون بنزديك بغداد رسيد ، توزون او را استقبال كرد و زمين ببوسيد ، و در سرّ جمعى را گفته بود تا او را بگيرند ، و ميل كشند . همچنين كردند . مدّت خلافت او دو سال و يازده ماه بود و عمرش پنجاه و نه سال ، در خمسين و ثلثمائة وفات يافت . و در ايام او كار وزارت ضعفى تمام يافت . [ 22 ] - خلافت مستكفى ابو القاسم عبد اللّه المستكفى « 2 » ، سنهء ثلث و ثلثين و ثلثمائة با او بيعت كردند . و هنوز بر تخت خلافت قرار نگرفته بود كه خبر آمد كه معزّ الدّوله رسيد . اهل بغداد مضطرب گشتند و مستكفى هديه فرستاد جهت او . و چون معزّ الدوله به حضرت رسيد ، تواضع كرد ، و مستكفى تمام كارها به دو داد . و او اول پادشاهى است از بنى بويه كه به حضرت خلافت آمد . و مستكفى او را معزّ الدّوله گفت و برادرش را ركن الدّوله و برادر ديگرش را عماد الدّوله ، و بفرمود تا القاب ايشان بر درم و دينار بنوشتند . معزّ الدّوله روزى بدار الخلافة آمد و زمين بوس كرد . مستكفى بفرمود تا كرسى [ 141 پ ] جهت او بنهادند . آنگاه دو كس از اكابر ديالمه بمواطات معزّ الدّوله پيش مستكفى آمدند و دست دراز كردند . مستكفى پنداشت كه

--> ( 1 ) - تج 219 . ( 2 ) - تج 221 .